تبليغاتX
آبان دخت
آبان دخت
آبان دخت
خانه | آرشيو | ايميل


اینجا پر از دلریخته های یه پاییزی، یه خزون زده است که واسه تنهایی دل خودش می گه و البته به احترام همه دلهای تنها و دستهای خالی تمام قد ایستاده. اینجا شاید همه چی بشه دید همه چی بشه خوند همه چی بشه گفت و شنید از مطالب تاریخی و اجتماعی و ( گوشتون بیارید جلو : سیاسی ) گرفته تا شرح دلتنگی. با قطعه ای ، داستانی و ... و گهگاهی دو خط شعری که گویای همه چیز است و ...

من اگر زبانم آتش،
من اگر ترانه هایم
همه شعله های سرکش،
چه کنم که یک دل است و همه داغهای سوزان:
غم خستگان عشق و غم کشتگان نفرت،
غم آب های هرز و غم باغهای سوزان،

تو اگر در این بیابان
غزلی چو آب خواهی،
عجبا که از سرابی
شطی از شراب خواهی!

امکانات و ابزارها


نوشته هاي پيشين
لينکدوني
گناه اصلی (پوريا كه مثل خودم روز دوشنبه 29 آبان به دنیا اومده!!)
هنرباران (مريم، دخت 29 آبان!!!)
وبلاگ عقرب (آبان ماه) اينم اون يكي وبلاگ خودمه :-)
روزهای یک زن
lovelorn (مریم متولد 12 آبان)
انجمن شوکای کرمانشاه (امیر متولد روز يازدهم ماه عقرب )
دفتر آسمان سمانه
مجتبي
من صبورم
پائيززاد(شراره ، متولد21 آبان)
حمايت از محيط زيست گروه آنجل مهاباد
دستنوشته های دکترسمپاتیک(حسام متولد 4 آبان)
ماه آب ها (متولد اولين روز ماه آبان)
عقل و جهل ِمهدي
تولدي ديگر (بچه ها واسه تولد من ساختن!)
كوله پشتي آبان(علي متولد6آبان)
Walk In The Rain(نويد زاده ي 24آبان)
دختر تنهای باران(شيوا متولد بيستمين روز آبان)
زندگی حکمت اوست(صادق متولد روز دانش آموز ماه آبان!)
....(salam eshgh)....(سودي متولد 25 آبان)
سوته(سبز)دلان
يكي مثل همه (محمدرضامتولد دهمين روز آبان)
حصار سكوت ياسي
تا شقایق هست زندگی باید کرد(بهاره دختر 5آبان)
بيتاي بي همتا
نیروانا
به کسی مربوط نیست(گودزيلا،دخترمتولد8آبان)
آبان (آبانه متولد8 آبانه!!!)
دل نـوشته های دخـترک آبانی!
خاطره های ترانه
یگانه کلامم سکوت (امید پسر 27 آبانی)
من نه منم(ریحانه دخت 4آبان)
2 آذر
آگاهي
سادگی های اورنگی عزیز
يادداشتهاي جواد
روزبه
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي

>

Powered by
Blogfa.com
دیگری وجود دارد و حقیقت نیز

در جشنواره ی بین المللی تئاترِِ «آوینیون» در فرانسه بخشی وجود دارد که آن را در هر سال اختصاص می دهند به ورود یک گروه تئاتری از یک فرهنگ خاص. یک سال از گروه های تئاتری هند دعوت می کنند تا کارهایشان را به اجرا دربیاورند، یک سال از چین یا ژاپن یا مکزیک یا مجارستان یا ...

بزرگترین دانشمندان و متخصصان تئاتر که در این جشنواره حضور دارند می نشینند و با دقت تمام و در سکوت محض تک تک آثار این فرهنگ جدید را نگاه می کنند. آنها آنچه را که در این فرهنگ ها و تئاترهای آنها خوب و زیبا و مفید می بینند برداشت می کنند و به فرهنگ خود می برند و در تئاترهای خود از آن استفاده می کنند. آنها دریافته اند «دیگری» هم وجود دارد دیگری که برخلاف آنچه می پنداریم نه تنها دروغین نیست بلکه این مائیم که برخلاف آنچه همیشه القا شده ایم و قبولانده ایم به حق نیستیم! آنها آنچه در دیگری به حقیقت نزدیکتر می بینند برداشته و به خود اضافه می کنند و آن را جانشین آن چیزی در خود می کنند که حالا دیگر دانسته اند دروغ است.

http://dl.ketabkhane.org/2011/05/Haghieghat-va-Mard-Dana-cod505.zip


[ ]
+
ديگري وجود دارد
"ديگري وجود دارد"

نظرتون؟


[ ]
+
تبريك
امروز 29 آبان رو به اينها تبريك بگيد كه تولدشونه:

مريم عزيز

يه رفيق قديمي

و فردا رو به يه رفيق ديگه

"من نيز متولد شدم

تا در شكوفه نارنج، دست و صورت خود بشويم

بر سطح رودخانه بچرخم

در نور تازه شان عسل بسازم.


من نيز متولد شدم

تا برخيزم

بر ميز صبحانه، كنار عسل

بميرم."

شمس لنگرودي



سلام

الان كه دارم اين متنو مينويسم چنان خسته ام كه شايد .................

ببينيد بچه ها اين چندمين شب متوالي تو اين هفته ست كه ميخوام يه پست بنويسم ولي ازشدت خستگي نميتونم و سيستمو خاموش مي كنم و ميرم

حالا باشه بعدا همينم كه تونستم امشب اينا رم بنويسم و تا اينجا پيش بيام كليه

فقط تولد شيوا و پاييززاد و نويد و سودي مبارك

و از همه مهمتر آبجي كوچيكم بي تا رو هم عيدغدير شوهرش داديم رفت!

تبريك به همه شون

پ.ن: 

اين شعر تقديم به نويد به مناسبت تولدش البته با تاخير

با پای دل قدم زدن آن هم كنار تو؟
باشد كه خستگی بشود شرمسار تو

در دفتر هميشۀ من ثبتــــ می شود
اين لحظه ها عزيزترين يادگار تو
...
تا دست هيچ كس نرسد تا ابد به من
می خواستم كه گم بشوم در حصار تو

احساس می كنم كه جدايم نموده اند
همچون شهابـــــِ سوخته ای از مدار تو

آن كوپۀ تهی منم آری كه مانده ام
خالی تر از هميشه و در انتظار تو

اين سوتـــــ آخر است و غريبانه می رود
تنهاترين مسافر تو از ديار تو

هر چند مثل آينه هر لحظه فاش تو
هشدار می دهد به خزانم بهار تو

اما در اين زمانۀ عُسرتـــــ مِسِ مرا
ترسم كه اشتباه بسنجد عيار تو...

محمد علی بهمنی

پ.ن2:

الان ساعت 1:31 بامداد شنبه 28 آبانه. چند ساعت پيش آخرين شب اجرامون تموم شد و دل هممون گرفت. روز آخر هر كار تئاتر، اسمش روز بازيگره چون درسته كه واسه همه عوامل اين پايان دلگيره ولي واسه بازيگر بيشتر. چون بازيگر بايد از كاركتريكه ماهها باهاش زندگي كرده، از لباس و گريم و صحنه و... خداحافظي كنه. گريمورام امروز گفتن روز بازيگره هر رنگي  هر جوري كه دوست داري بگو گريمت كنيم ولي كارگردانمو قبل از شروع كار امشب با همه اتمام حجت كرد كه فكر نكند امروز روز بازيگره هركاري دوست داريد مي تونيد رو صحنه بكنيد - اينم يكي از رسومه كه بازيگرا اين شب هرغلطي دلشون ميخواد ميكنن تو صحنه- امشبم مثل 29 شب گذشته ست! خلاصه مائم زيا اذيتش نكرديم و تقريبا مثل هميشه بوديم. سالن كار ما هرشب پر پر بود ولي امشب ديگه رو پله ها و كف سالن و جلوي صحنه هم مردم كيپ تا كيپ نشستن و حدود 50 نفر هم پشت در موندند. مردم هم طبق معمول چنان شرمنده كردن كه برگشتني كل ماشين آژانسيه و صندوقش پر گل بود. تو راه هم دستيار كارگردان كار بعيدم زنگ زد كه خيالش راحت شه كه اين كار تموم شده چون اونا يه هفته ست تمرينو شروع كردن ولي من از اول با كارگردانشونطي كرده بودم كه يه هفته اول تمريناتو اجرا دارم و نيستم. وقتيدستياره ديد ناراحتم سعي كرد دلداريم بده ولي خب...

اين ناراحتي ادامه داشت و نيم ساعت پيش هم با فهميدن يه مشكل جديد در مادرم شدم كه حتما بايد صبح زود ببريمش بيمارستان؛ نارحتيم تشديد شد. يهو نشستم پاي سيستم ياد يه دي وي ديشامو افتادم كه يكي از بازيگراي كارمون ديشب يادگري بهم داد. گذاشتمش و ديدم يه فولدر به نام خروش زري پيرن پري! چشمام گرد شد با خودم گفتم يعني خودشه؟!!! فولد ردو تا فيل صوتي بود. پخشش كردم و حالا دارم با يه حس خيلي قشنگ نوستالژي نوار داستان مورد علاقه دوران خردساليمو مرور مي كنم حتي با قسمتهاي شاد اين نوار تو جشن تولد 7 سالگيم رقصيدم! دوستامم خيلي خوششون اومده بود و با اين ميرقصيدن! الان نيم فهمم چطوري اونموقع با اين مرقصيديم ولي خوب يادمه كه چه روزها و شبهايي با اين نوار و نوار داستان گل سرخ و نوار قصه هاي بابا ابر سر كردم و خيلي نوارهاي ديگه ولي سوگليشون واسه م اين بود.خروس زري پيرن پري كه هنوز همه اشعارشو حفظم:

ديروز زن ماشالله بي درد

مرغاي محله رو خبر كرد

پاشيد واسشون يه چنگ چينه

گفت زود بخوريد خروس نبينه

وقتي كه چراشو پرسيدم من

گفتش با خروس زري بدم من!

وقتي كه چراشو پرسيدم من

گفتش با خروس زري بدم من!

هيييييييييي بچگيييييييييي

يادش بخير و فقط مي تونم بگم دوستت دارم شاملو.. و همه صدا پيشه هاي فوق العاده ي اين كاست. حالمو خيلي بهتر كرديد ممنون.

پ.ن3:

بي تاي عزيزم از صميم قلب برات خوشحالم كه بالاخره تونستي دامتو يه جا پهن كني و طرفو تورش كني! دست راستت رو سر ما اينم يه عكس كه از لحظه به دام افتادن امير تو تورِ بي تي گرفته شده البته عكاس خواست نامش فاش نشود!

ازدواج پيوندي است که هیچ کس در آن ضرر نمیکند.

اگر همسر خوبی بدست آوردی خوشبخت میشوی و در غیر اینصورت فیلسوف میشوی !

پیوندتان مبارک



[ ]
+
امروز
مـــــــــريــــــــــم

در نیمه های شامگهـان، آن زمان که ماه
زرد و شکـسته، می دمد از طرف خاوران
استاده در سیاهی شب، مریم سپـید
آرام و سرگـران
او مانده تا که از پس دندانه های کوه
مهـتاب سرزند، کشد از چهـره شب نقاب
بارد بر او فروغ و بشوید تن لطیف
در نور ماهـتاب
بستان به خواب رفـته و می دزدد آشکار
دست نسیم عـطر هـر آن گـل که خرم است
شب خفـته در خموشی و شب زنده دار شب
چشمان مریم است
مهـتاب، کم کمک ز پس شاخه های بـید
دزدانه می کشد سر و می افکـند نگـاه
جویای مریم است و هـمی جویدش به چشم
در آن شب سیاه
دامن کشان ز پـرتو مهـتاب، تـیرگـی
رو می نهـد به سایهً اشجار دوردست
شب دلکـش است و پـرتو نمناک ماهـتاب
خواب آور است و مست
اندر سکوت خرم و گـویای بوستان
مه موج می زند چو پـرندی به جویـبار
می خواند آن دقـیقه که مریم به شـستـشو است
مرغـی ز شاخسار



فـریدون تـولـلی
 
 
۱۲ آبان
تولد دوست خوب قديميم
امروز از صبح تا شب مشغول دانشگاه و كار بودم و شب هم برگشتم هر چه كردم اين براوزر سيستمم بالا نيومد تا الان! به همين خاطر عذر ميخوام از تاخير در گذاشتن اين پست. طوريكه ريحانه اومده به من يادآوري كرده كه تولد مريمه. البته من خودم امروز اس ام اسي به مريم تبريك گفته بودم ولي پست تولدش خب دير شد ديگه.
خيلي خيلي خسته م بچه ها. فقط ميگم كه امروزيكه در اولين دقاقيقش هستيم يعني سيزدهم آبان تولد دوست خوب و مهربونم صــــادق عزيز هست كه فردا پست تولد اين دوستمو كامل مي كنم

امروز نوشت:

صــــادق شيمي مي خوند تا امسال يعني تا همين چند وقت پيش كه دفاع كرد و راحت شد.نميدونم برنامه ش واسه ادامه مسير زندگيش چيه ولي هرچه كه باشه اميدوارم يكي از برنامه هاش فعاليت هميشگي در بلاگستان و بود در كنار ما باشه كه وقتي كم پيداست جاي خاليشو خيلي حس ميكنم و دلتنگش مي شم. وقتي هم كه مياد و بهم سر ميزنه بي اندازه خوشحال ميشم از بودنش و لمس دوستي قشنگش. صــــادق يه آبانيه با تمام خصوصيات دوست داشتنيش. بخاطر همين الان چند ساعته مشغول انتخاب يه شعر قشنگم كه بهش هديه كنم! تا حالا واسه هيچكدوم از بچه ها اين وسواس در انتخاب رو نداشتم!

غنچه با دل گرفته گفت :" زندگی لب زخنده بستن است ...

گوشه ای درون خود نشستن است !"

گل به خنده گفت :" زندگی شکفتن است ... با زبان سبز راز گفتن است !"

گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش می رسد !

تو چه فکر می کنی .... کدام یک درست گفته اند ... ؟!

من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است !

هر باشد او گل است ،

گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است ...

 

قیصر امین پور

جشن تولدت شاد و زيبا


[ ]
+
آبانگان و پسر آبان
امیــــــــــر جان سلام

الان که دارم اینا رو مینویسم اولین دقایق روز تولدته: ۴۵ دقيقه بامداد یازدهم آبان

فردا صبح زود باید برم دانشگاه، عصر ضبط دارم و غروب هم اجرا. اينه كه زودتر از ساعت ده شب فردا خونه نميام. بخاطر همين امسال براي اولين دارم براي يكي در اولين دقايق تولدش مي نويسم و چون تولد محمدرضا رو تازه ساعت ۲ بعد از ظهر نوشتم اينه كه هنوز خيلي ها فرصت نكردن بيان و بهش تبريك بگن و گذاشتن يه پست ديگه ممكنه باعث بشه اونها پست زيري رو نبينن. بنابراين بهتر ديدم كه اين مطلب رو در ابتداي پست قبلي اضافه كنم..چقدر دلم برات تنگ شده پسر.. وقتي من هستم تو نيستي و وقتي تو مياي من... اما قشنگه كه هنوزم به ياد هم هستيم. وقتي ميام و ميبينم كامنت گذاشتي و سراغمو گرفتي خوشحال ميشم كه  رفيق چندين ساله م هنوز هست و در همسايگيم مي نويسه.. پس لطفا من رو با همه بي معرفتيهام ببخش و هميشه باش..

تولد قشنگت هميشه سبز دوست خوبم

دنياييه اين رفاقت ما..مگه نه؟

دل من دیر زمانی ست که می پندارد

« دوستی » نیز گلی ست 
مثل نیلوفر و ناز،
ساقه ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگدل است آن که روا می دارد
جان این ساقه نازک را 
-دانسته-
بیازارد!

در زمینی که ضمیر من و توست
از نخستین دیدار،
هر سخن، هر رفتار،
دانه هایی ست که می افشانیم
برگ و باری ست که می رویانیم
آب و خورشید و نسیمش «مهر» است.

گر بدان گونه که بایست به بار آید 
زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید
آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف 
که تمنای وجودت همه او باشد و بس
بی نیازت سازد، از همه چیز و همه کس

زندگی، گرمی دل های به هم پیوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
در ضمیرت اگر این گل ندمیده ست هنوز 
عطر جان پرور عشق 
گر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز 
دانه ها را باید از نو کاشت

آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان
خرج می باید کرد
رنج می باید برد
دوست می باید داشت

با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را 
بفشاریم به مهر 
جام دل هامان را 
مالامال از یاری، غمخواری 
بسپاریم به هم
بسراییم به آواز بلند 
- شادی روح تو !
ای دیده به دیدار تو شاد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست 
تازه ، عطر افشان 
گلباران باد.

فریدون مشیری


درود

امروز دهمين روز از ماه آبانه و ميدونيد كه در گاهنامه پارسي دهمين روز از هر ماه به نام همون ماه نامگذاري ميشه و اون روز رو جشن مي گرفتن. امروز دهمين روز از ماه آبان و جشن «آّبانگان» است. قبلا تو اين وبلاگ و اون يكي وبلاگم در مورد ماه آبان و اسمش و اينها زياد گفتم ولي چيزي كه هنوز بهش اشاره نكردم اينه كه دليل نامگذاري اين ماه به «آبان» اين بوده كه گفته ميشه زماني فلات ايران دچار خشكسالي شد و مردم دعاهاي فراواني به درگاه خدايانشان - كه مي دانيد خداي آبها در ايران باستان آناهيتا بوده. ببينيد آب در ايران باستان به دليل همين خشكي سرزمين چه اهميتي داشته كه بطور جداگانه يك خدا تنها براي آب داشته اند- براي بارش باران مي كردند كه سرانجام در اين ماه باران باريد و اين ماه «آبان» نام گرفت و هرسال در اين ماه شاهد بارش فراوان باران هستيم. پس امروز و اين جشن آبانگان؛ گرامي و فرخنده.

اما جداي از اون يه مناسبت كوچولو هم امروز داريم اونم اينكه آبان 19سال پيش در چنين روزي پسر دار شد!

پسر آبان يا همون محمدرضاي خودمون امروز تولدشه و بخاطر اينكه تو روز آبانگان به دنيا اومده هميشه مدعيه كه تو بهترين روز ماه آبان به دنيا اومده در حاليكه زهي خيال باطل همه مي دونيم كه آبان همه روزاش بهترينه و تازه اگه قرار باشه يكي از روزاش بهترين باشه، اون روز يكي مونده به آخرشه ;-)

آري اينچنين است برادر!

اين داداش ما با اجازه تون امسال از سد كنكورم به سلامتي عبور كرده و وارد دانشگاه شده اونم يه دانشگاه تو همين تهرون خودمون و رشته نرم افزار.. بچه م چند سال ديگه مهندس ميشه واسه خودش :-)

خلاصه اين پسرم در ايجاد و حذف وب همونقدر يد طولايي داره كه در خوردن شكست عشقي :))

يادتونه كه پارسال همزمان با روز تولدش وبلاگ جديديشو به دوستاش معرفي كردم اما امسال ديگه اين كارو نمي كنم تا حالش جا بياد! بلي بره با همون فيس بوك دلشو خوش كنه

ايضا شعر هم بهش هديه نمي كنم تا تو خماريش بمونه/ زبان

فقط تولدت مبارك

و:

ای نگاهت نخلی از مخمل و از ابریشم
چند وقتی است هر شب به تو می اندیشم



به تو آری , به تو , یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور



به همان سایه , همان وهم و همان تصویری
که سراغش ز غزل های خودم می گیری



به تبسم , به تکلم , به دل آرای تو
به خموشی , به تماشا , به شکیبایی تو



به سخن های تو با لهجه شیرین سکوت
به نفس های تو در سایه سنگین سکوت



به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم



شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول نام کسی ورد زبانم شده است



در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است



یک نفر ساده , چنان ساده که از سادگی اش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش



آه ای خواب گران سنگ سبک بار شده
بر سر روح من افتاده و آوار شده



رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است



در من انگار کسی در پی انکار من است
یکنفر مثل خودم تشنه دیدار من است



یکنفر سبز چنان سبز که از سر سبزیش
می شود پل زد از احساس خدا تا دل خویش



آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه , تصویر تو نیست ؟



اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو وآینه اینقدر یکی است



حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش



آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود



اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است



آری آن یار دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی



بهروز یاسمی


پ.ن:

Abji bozorg yani behtarin kado tavalodaye omret (az lahaze manavi)

Abji bozorg yani darde del va goftan chizayi ke be hish ki nemituni begi

Abji bozorg yani in ke karaye ghalateto tarif koniyu hal koni az inke davat kone

Abji bozorge yani vaghti mibini gerye mikone

Kole donya ro saret kharab mishe

Yani chan rooz aroom o gharar nadari chon on aroom o gharar nadare

Yani vaghti mikhande engar kole donya ro behet dadan

Vaghti mikhande tahe tahe delet ghanj mire

 





[ ]
+