سلام
امروز بعد از دو سه هفته استند بایم و تا این لحظه از روز خونه م . واسه همین اومدم غیبتمو موجه کنم و همینطور ادامه غیبتمو در روزهای آینده.
درباره این روزهاییکه نبودم و نیستم باید بگم که هر روز 5.5 صبح پا میشم ساعت 6.15 سرویسم میاد دنبالم و قبل از ساعت 7 که ساعت آفیشمه تو لوکیشنم. معمولا ساعت 9 شب برمیگردم خونه به استثناء روزهاییکه سکانسای شب داریم که معمولا تا 12 طول میکشه. هفته بعد یا دو هفته بعد حدود 10 روز هم فیلمبرداری تو شمال داریم. همزمان قرارداد یه کار تئاتر بستم که اونم کارگردانش گفته شده حداقل هفته ای دو ساعت بیا سر تمرین. فردا ساعت 11-1 باید تو پلاتوی اون باشم که باید با برنامه ریز و دستیار کارگردان این کاره هماهنگ کنم برم اونجا
در عین حال من این روزها عوض کار باید مشغول نوشتن پایان نامه م باشم که نیستم! فقط تا شهریور فرصت دفاع دارم و پایان نامه تو مرحله ی منفیِ هشته!
استاد راهنمام یه اجرا در ایام عید تو پاریس داشت که قبل از عید رفت و تازه دیشب فهمیدم که برگشته و امشب باهاش قرار گذاشتم برم پیشش که البته با این وضع آفیش امروزم امیدوارم برسم برم
نمیدونم چیکار کنم بشدت نگرانم واسه پایان نامه م
زندگیم الان به لحاظ شلوغی و کمبود وقت حتی برای خواب یا حمام به مرحله ی بحران رسیده
ولی یه سری چیزهایی هست که این روزها برام لذتبخشه
اول کست خوبیه که باهاشون کار میکنم.. پشت صحنه ی این کار واقعا عالیه و از بودن در کنارشون خیلی لذت میبرم
از بازیگر نقش مقابلم یه سری آهنگهای جدید گرفتم که خیلی خوبن و باهاشون حال میکنم
لوکیشن سوم کار که تا دیشب اونجا بودیم خونه صادق هدایت بود همونجاییکه فیلم مادر علی حاتمی ساخته شده.. اینقدر این خونه باغ و حیاط و معماریش دوست داشتنیه که خدا میدونه..این چند روز نهار رو همش تو حیاط یا بهتر بگم باغ خونه زیر یه طاقی از پیچک یاس خوردیم در حالیکه اطرافمون پر از بوته ی گل محمدیهای رنگارنگ بود.
علی رغم اینکه سه روزه آبریزش بینی و عطسه دارم که نمیدونم سرما خوردم یا آلرژی بهاریه ولی از حق نگذریم که هوای بهاری خیلی عالی ای رو داریم تجربه می کنیم. خیلی به من انرژِی میده این هوا. همچنان خیلی بیشتر از قبل دوستتون دارم و شما رو بهترین دوستای خودم میدونم رسما عاشقتونم لطفا شما هم بیاید از حال خودتون بهم خبر بدید دلم براتون تنگ شده. اینم واسه شما :
بهار آمد بیا تا داد عمر رفته بستانیم
به پای سرو آزادی سر و دستی برافشانیم
... به عهد گل
زبان سوسن آزاد بگشاییم
که ما خود درد این خون خوردن خاموش می دانیم
نسیم عطر گردان بوی خون عاشقان دارد
بیا تا عطر این گل در مشام جان بگردانیم
شرار ارغوان واخیز خون نازنینان است
سمندروار جانها بر سر این شعله بنشانیم
جمال سرخ گل در غنچه پنهان است ای بلبل
سرودی خوش بخوان کز مژده ی صبحش بخندانیم
گلی کز خنده اش گیتی بهشت عدن خواهد شد
ز رنگ و بوی او رمزی به گوش دل فروخوانیم
سحر کز باغ پیروزی نسیم آرزو خیزد
چه پرچم های گلگون کاندر آن شادی برقصانیم
به دست رنج هر ناممکنی ممکن شود آری
بیا تا حلقه ی اقبال محرومان بجنبانیم
الا ای ساحل امید سعی عاشقان دریاب
که ما کشتی درین توفان به سودای تو می رانیم
دلا در یال آن گلگون گردون تاز چنگ انداز
مبادا کز نشیب این شب سنگین فرومانیم
شقایق خوش رهی در پرده ی خون می زند ، سایه
چه بی راهیم اگر همخوانی این نغمه نتوانیم
هوشنگ ابتهاج