|
علی کریمی بطور قطع یک سرمایه ملی ست در این شکی نیست. در این شکی نیست که چه میزان از بودجه ی کشور و مالیاتی که پدران ما داده اند خرج شده تا چنین کسی در عرصه ی ورزش پدیدار بشه و رشد کنه. حالا اینکه چی میشه که روزه ای که قرار بوده باعث ایجاد نزدیکی بین طبقات مختلف جامعه بشه ناگاه بدل میشه به ابزار فشار و افشاگری و آبروریزی و افتراق، خودش یه بحث جدا گانه داره که قبلا هم بهش اشاره هایی کردم. ولی اونچه که اهمیت داره عملکرد فوق العاده ی رسانه ی ملی در انعکاس این اتفاق و تلاش بی شائبه و شبانه روزیش در توجیه اقدام باشگاه استیل آذین است که واقعا جای تامل داره!!! اینکه چطور ناگهان تمام رسانه های خواب آلود ما با این اقدام باشگاه، متوجه وظیفه ی اطلاع رسانیشون شدند و خودشونو ملزم به حمایت همه جانبه از اخراج علی کریمی می دونند که زمانی خودشون نام "جادوگر فوتبال" بر اون نهاده بودند. خب یادمه پارسال وقتی بحث منشور اخلاقی طرح شد همه متفق القول بودند که آقا شما نباید به زندگی شخصی و خصوصی اهالی فوتبال کاری داشته باشی و فقط رفتارهایی رو می تونید محکوم کنید - که البته رو اون هم خیلی حرف و حدیث و اختلاف بود- که در جامعه تاثیر ات سوئی رو بر جا بگذاره! اما حالا .... حالا طرفدارای علی کریمی ، مخالفان عملکرد رسانه ی ملی در این خصوص ، مخالفان دولت و ... همه اعلام کرده اند که قراره واکنش خودشونو نسبت به این اتفاقات تو نظر سنجی امشب برنامه «نود» اعلام کنند به این طریق که: ۱- در صورتیکه موضوع نظر سنجی برنامه مرتبط با اخراج علی کریمی نبود شماره هایی غیر از شماره ی گزینه های موجود ارسال میشه بنابراین آمار پیام های غیر قابل قبول نشون دهنده ی آمار مخالفانه. ۲- در صورتیکه موضوع نظر سنجی برنامه اخراج علی کریمی بود بالطبع گزینه ای که علی کریمی رو مورد حمایت قرار میده انتخاب میشه. پ.ن : بدیهی ست که رنگ نوشته ها هیچ ربطی به جهتگیریهای سیاسی نویسنده ندارد!
تف به این روزه ای که امروز گرفتم همین. این حاصل همه ی این نبودنام بود. بعضیاتون اسمشو گذاشتید دل گرفتگی بعضیا گرفتاری بعضیا افسردگی بعضیا سرشلوغی بعضیا دلتنگی آره همه ی اینا بود و نبود: بیشتر تو فکر بودم. اگه روزه همین آسونترین کار ممکن « تحمل تشنگی و گرسنگی» باشه پس همون تف بهش. اینکه میگم آسونترین نه اینکه بدنم جواب میده هااا نه اتفاقا شاید من تنها ایرانی ای باشم که بعد از ماه رمضون لاغر میشم! نه نمی کشم. همین الانم.... بگذریم: مسلمانان! مسلمانان! مسلمانی نگه دارید که شمس الدین تبریزی مسلمان بود و کافر شد
پ.ن ۱ : این آدرس یه سایته. تصمیم گرفتم اگه خودشناسی ماه رمضونو اگه سیرکردن گرسنه ها رو اگه هوای جامعه، نه دور و بریا، نه خودمو ندارم لااقل وسط این ریاضت خشک و خالیم هر روز یه سر برم اینجا هم دایره ی لغاتم وسیع تر بشه هم چند تا کیسه، نه چند تا دونه برنج بدم برای گرسنه ها.
دلم تنگ خواهد شد روزی که باز تو را دریابم. دلم برای تمام این شبهای بیقراری و درازای عمرشان تنگ خواهد شد.
محبوب دست نیافتنی! روز وصلمان خواهم گریست در سوگ تمام اشکهای شبانگاهیم این شبانگاهان نا پایان. و در آن جشن و پایکوبی دل داغدارش خواهم ساخت.
آه اگر روزی تو را بازیابم رویای این سوت و کور دلِ درمانده! تمام این تاریکیهای مانوس جای خود را به روشنایی غریبی خواهد داد. اما تو بازگرد.... ! دلتنگیم برای تو هر جلوه ای را رنگ پریده و هر اشتیاقی را عبوس ساخت. بی تو هر قهقهه زهرخندیست و هر دلدادگی، مویه ای. تو بازگرد که حضورت مرگ آنی ست که از زندگی می دانم مرگ طعمی که از زیستن چشیدم و زهری که از بودن در کامم مزمزه شد.
* اینقدر دوستان اعتراض کردن که بخاطر نامتعارف بودن چیدمان ابیات متوجه مفهوم نشده اند که علی رغم میل باطنیم - که همیشه خواهان درگیر کردن فکر مخاطبم - چیدمان راحت الحلقوم زیر را میگذارم برای کسانیکه احساس ابهام می کنند اگرچه مقصود همین تردید و اندیشه است دلم تنگ خواهد شد روزی که باز تو را دریابم. دلم برای تمام این شبهای بیقراری و درازای عمرشان تنگ خواهد شد.
محبوب دست نیافتنی! روز وصلمان خواهم گریست در سوگ تمام اشکهای شبانگاهیم این شبانگاهان نا پایان. و در آن جشن و پایکوبی دل داغدارش خواهم ساخت.
آه اگر روزی تو را بازیابم رویای این سوت و کور دلِ درمانده! تمام این تاریکیهای مانوس جای خود را به روشنایی غریبی خواهد داد.
اما تو بازگرد.... ! دلتنگیم برای تو هر جلوه ای را رنگ پریده و هر اشتیاقی را عبوس ساخت. بی تو هر قهقهه زهرخندیست و هر دلدادگی، مویه ای.
تو بازگرد که حضورت مرگ آنی ست که از زندگی می دانم مرگ طعمی که از زیستن چشیدم و زهری که از بودن در کامم مزمزه شد.
سلام امروز تولدته داداش گلم خودت یادته؟ حواست هست عزیز دلم حواست هست نازنینم که چند ساله شدی؟ به اندازه ی تمام ثانیه های عمرت: تولدت مبارک داداشی به اندازه ی تمام لحظه هایی که کنار هم قد کشیدیم و بزرگ شدیم تولدت مبارک داداشی به اندازه ی تمام قهرها و جنگ و دعواهامون تولدت مبارک داداشی به اندازه ی تمام جای چنگای من که رو صورتت مونده تولدت مبارک داداشی به اندازه ی تمام بازیهای سر ظهرمون تولدت مبارک داداشی به اندازه ی تمام رفاقت دوران نوجوونی مون تولدت مبارک داداشی به اندازه ی تمام مشورتای دوتایی مون تولدت مبارک داداشی به اندازه ی تمام خوبیات تمام مهربونیات به اندازه ی تمام بی وفاییات تمام نداشتنات تولدت مبارک داداشی به اندازه ی تمام دلتنگی من تولدت مبارک داداشی
امروز روز قشنگی واسه این دنیاست. این روز نحس سیزدهم قشنگترین روز سال واسه من واسه مامان و باباست. اونا هم مثل من روز تولد تو رو از روز تولد من هم بیشتر دوست دارند. می دونی بزرگترین آرزوی زندگیم چیه؟ اینکه بدونم تو میای و اینا رو میخونی. یا نه. بدونم که یه روز میای و میخونی. عزیزم! گلم! تمام وجودم! تنها عشق من به جز مامان و بابا! بیا و اینا رو بخون...هیچکس جز تو حق نداره اینا رو بخونه... این فقط واسه تبریک تولدته... مهربونم! قد بلند ابرو پیوندی من! پسر تیزهوش خانواده! بیا و اینا رو بخون. میشه؟ اگه اومدی اگه یه روز این آبجی کوچولوتو تو نت پیدا کردی و اینا رو خوندی بدون که واسه تولدت یه کادوی مجازی گرفتم. یه وبلاگ واسه ت ساختم. اگه این نظرا رو باز گذاشتم فقط برای اینه که تو اگه اومدی بتونی بهم بگی که اومدم. اگه اومدی بهم بگو. حتی اگه نخواستی عمومی بذاری خصوصی نظر بذار. فقط یه ردی از خودت بذار که بتونم بیام و آدرس وبلاگ دو نفریمونو وبلاگی که می خوام از این به بعد توش حرفامو بهت بزنم، واسه ت بذارم. باشه ماه من؟ باشه؟ هر وقتی این پستو دیدی نظر بذار. مهم نیست چندوقت یا چند سال ازش گذشته باشه من مدام چک می کنم تا ببینم تو نظری اینجا واسه م میذاری؟ آخه عزیزم این فقط واسه توئه کی جز تو حق داره واسه ش نظر بذاره؟ بیشتر از این چشم انتظارم نذار داداشی. من هیچوقت بهت نگفتم دوستت دارم ولی تو گفتی. یه بار اونموقع که بچه بودم و دعوامون شد و من برای اولین و آخرین بار باهات قهر کردم و رفتم پایین زیر یکی از میزا قایم شدم یادته؟ یادته نشون دادی خیلی بیشتر از اون سه سال و سه ماه ازم بزرگتری؟ یادته اومدی و نازم کشیدی و آبجی جون آبجی جون کردی؟ اون موقع که داشتی منّتمو می کشیدی گفتی. اما بعدا وقتی 14 ساله م شد یه بارم جلو همه یهو گفتی بهم افتخار میکنی. یادته؟ گفتی من افتخار می کنم که خواهرم..... یادته؟ بعد از اون زیاد این جمله رو تکرار کردی اما من... منِ آبانیِ مغرورِ کله شق هیچ وقت تا حالا بهت نگفتم دوستت دارم . اما امروز دیگه داغون داغونم .حاضرم روی اون کیک شمع زندگیمو بذارم تا تو بیای آرزو کنی و بعد...... فوتش کنی تا خاموش شه. امروز دیگه دلم می خواد محکم بغلت کنم و تا میتونم صورت ناز و دستای استخونیتو بوس کنم. آخ که چقدر دلم می خواد اون موقع داد بزنم و بگم: « دوستت دارم داداش خوبم ... داداش عزیز و مهربونم تولدت خیلی خیلی مبارک »
سلام ميگن وقتي مي خواي يه رفتاري رو درست تحليل كني خودتو بذار جاي صاحب اون رفتار. يه سري مسائله كه اين روزا در سطح كلان داره تو اين جامعه ي به اصطلاح اسلامي ما ميفته كه خيلي برام سوال انگيزه. حالا بيايد يه خورده خودمونو بذاريم جاي اونا. مثل اين مي مونه كه يه بچه ي جوون – دختر يا پسر داشته باشي- بهش ميگي اين چه وضعيه موهاتو چرا اينجوري سيخ كردي؟ ميگه چيكار كنم؟ ميگي: بخوابونش كف سرت. ميگه چشم. ميگي اين لباس قرمز چيه پوشيدي؟ ميگه چيكار كنم؟ ميگي درش بيار مشكي بپوش آستينشم كوتاه نباشه آستين بلند بپوش. ميگه چشم. ميگي شلوار جينتم دربيار. ميگه چي بپوشم؟ ميگي : شلوار پارچه اي بپوش گشاد باشه. ميگه چشم. ميگي اين فارسي 1 رو برش داشتم نگاه نكني. ميگه چشم. ميگي توي نت هم مي خواي بري برو ولي اون جاهايي كه من بهت اجازه دادم. ميگه چشم. بعد يهو رو مي كنه بهت ميگه: خوب من همه اينايي رو كه گفتي كردم. اما چرا؟ ميگي اسلام گفته. ميگه خوب اين اسلام نگفت من به جاي اين كارا چيكار كنم؟ تو بهم ميريزي مي زني تو سرش كه: بچه پررو! كارت به جايي رسيده كه تو روي من واميستي؟ حالا اينا رو گفتم كه چي؟ گفتم كه بگم فردا سالروز ولادت امام زمان (عج) هست. مي دونم كه اين روزا تو خيلي از وبلاگا پستاي مخصوص اين روزو گذاشتن اما اينم پست تبريك منه! ما مدلمون اينجوريه! منم مثل شما خيلي خوشحالم بخصوص اينكه تو اين ماتم سرا اين چند روز شعبان بهانه هاي خوبي واسه شاد بودنِ «مجاز» داريم! اما صحبتم اينه : ميگن وقتي ايشون ظهور ميكنن و شروع به ترويج اسلام، مردم گمان مي برن دين جديدي را آوردن!!!! يعني تا عصر ظهور اينقدر در اسلام ناب محمدي تغيير و تحريف و بدعت و... ايجاد ميشه كه وقتي همه ي اين لايه هاي غبارآلود از روش پاك ميشه و و مجال اونو مي يابه كه بدرخشه و با تجليش جهانو روشن كنه هيچ كس حتي مسلمونا هم نمي شناسنش! از بس كه حلالهاي خدا حرام شده و حلالهاش حرام! رك و راست بگم يه چيزايي تو اين اسلامي كه به ما معرفي ميكنن داره منو اذيت ميكنه. همين اسلامي كه دو سال سوم راهنمايي و اول دبيرستانمو وقت صرف انتخابش كردم! يه نفر چند وقت پيش بهم گفت اينو جايي نگو. نگو كه تو اون سن نشستي و انجيل و تورات و اوستا رو خوندي كه ببيني با قرآني كه تا اونموقع نصف بيشترشو حفظ كرده بودي – كلاس تجويد و ترتيلم سال دوم راهنمايي تموم شد بعد رفتم كلاس حفظ- مقايسه كني و ببيني كدوم دين بهتره. گفت چون اگه اونموقع دين ديگه اي رو انتخاب مي كردي خونت حلال مي شد! كسي كه اين حرفو زد آدم متدين خيلي باسوادي بود و راست ميگفت واقعا ما تو اسلام به يه همچين كسي ميگيم مرتد! اون مي گفت اگه ميخواي اسلامو بشناسي فقط از خود اسلام اقدام به شناختش كن نه در مقايسه با ساير اديان! ولي من اين حرف برام وجاهتي نداره. نمي تونم بپذيرمش و تازه فكر ميكنم زمان دو سالي كه من گذاشتم خيلي كم بود خيلي كم چون هنوزم دينمو نشناختم اگه مي شناختم اينهمه شبهه تو سرم نمي چرخيد! يا رومي روم بودم يا زنگي زنگ! درهر حال يه چيزايي مثل اعدام بطور عام - ولكم في القصاص حيات- و اعدام مرتد يا آيه فقاتلوهم حتی تکون الفتنه كه ناسخ آيه هاي لكم دينكم و لي دين... و آيه لا اكراه في الدين مي شود و... و همين رفتارهايي كه در اين حكومتي كه نام اسلام را بر خود نهاده و گاه فكر ميكنم هيچ هدفي جز نابودي اون نداره...همه اينها منو به فكر واميداره كه اسلام بي پيرايه كدام است؟ آيا واقعا اسلام مهمترين خصائص دوره جواني كه زيبايي و بها دادن به اون و شادي و دنبال شادماني رفتنه رو ناديده گرفته؟!! واقعا من دختر يا پسر مسلمون بايد ميل طبيعيم به زيباترشدن و جلوه كردن و از طرفي انرژي وصف ناپذيرم براي شادماني و رقص و آواز رو چطور ارضا كنم؟!!!! اينها همه نيازهاي غريزي بشره بخاطر همينه كه شما در تمامي اعصار تاريخ و در تمام نژادها و فرهنگها هم وسايل زيب و آرايش مي بينيد هم جشنها و آيينهاي شادماني و سرور جمعي كه هميشه با رقص و آواز همراه بوده. حالا جواني كردن ما همه خلاصه شده در اينكه پدران و مادران و كلا كسانيكه سنگ اسلام شناسنامه اي شون رو به سينه مي زنند به ما بگويند كه چه حرام است و چه حلال – ما كه حلالي نديديم! – اينجاست كه : از زندگانيم گله دارد جوانيم شرمنده ي جواني از اين زندگانيم! واقعا تاسف بارتر از اين هست كه دخترها تو اين مملكت ما هيچ سرگرمي اي ندارند مگر اينكه يه دوست پسر داشته باشن و باهاش برن اينور و اونور؟ و چقدر ما بايد معصوميت دخترامون رو قرباني اشتياقشون براي لحظاتي شادماني كنيم؟ گناه اينهمه دختر افسرده يا فريب خورده به گردن كيه؟ واقعا اسلام براي اينها جوابي نداره يا داره و به ضرر آقايونه كه جوابشو بدن؟!!! اينجا مملكتيه كه يا تورو از يه ابزاري محروم ميكنن و اونو كلا مردود ميشناسن مثل ماهواره و هيچ جايگزيني هم براش ندارن يا به موهن ترين شكل ممكن ابزار رو در اختيارت قرار ميدن ولي امكان استفاده رو بهت نميدن – اين ديگه خيلي غيرقابل تحمله- مثل اينترنت: سايت نانواها فيلتر، سايت نجارا فيلتر، سايت مرده ها فيلتر، سايت پولدارا فيلتر، سايت بدبخت بيچاره ها فيلتر.... بابا يا اينو بهم نده و راحتم كن يا چنين توهيني رو بهم نكن. با اينكارت اجازه ي فكركردنو بهم نميدي كه هيچ ... اصلا داري ميگي تو صلاحيت و تشخيص تفكر رو نداري يعني تو هيچوقت قدرت تميز نداري و اين منم كه ميفهمم چي برات خوبه و چي بد! حتي الان تو دنيا براي بچه ها هم قفل سايتو و سيستمو و فيلترينگ كودكان وجود داره كه تنظيماتشو براي همه ي بچه ها يكسان نكردن و انجام اين فيلترو به عهده والدين گذاشتن اونوقت ما ..... اينهمه دارم به صحراي كربلا ميزنم كه بگم چه ميشد اگه ما در دوران پس از ظهور مصلح جهاني به دنيا مي اومديم و تكليفمون با اسلام روشن بود. اسلام حقيقيو ميديم و زمانه اي رو درك ميكرديم كه برخلاف تمام ادوار تاريخ از دين به عنوان عامل فشار بر مردم استفاده نميشه به عنوان يك ابزار براي تهييج و اغفال عوام... در مورد اين بحث خيلي حرف دارم. الان اگه بخوام بگم يهو از دستم در ميره و اصطلاحات قلمبه سلمبه به كار ميبرم وبلاگم ريتمشو از دست ميده بذار بحث جدي تر بماند براي وقتيكه شما هم آمادگي شنيدنتون بيشتر باشه. باز هم فردا رو به همه ي اوناييكه خودشونو منتظر واقعي مصلح مي دونن يا مثل من دلشون ميخواد كه باشن تبريك ميگم. گريه زاري هم نداريم مثل بقيه وبلاگا آه حسرت بكشيم. گريه باشه واسه دعاي ندبه ش و بخصوص زيارت قشنگي كه واسه جدش نوشته – ناحيه مقدسه – الان فقط مطرب بزن چنگ و ساقي بده مي! همين. ولي اينو هم دلم نمياد ننويسم كلا خيلي زمزمه ش مي كنم ولي به قسمت آخرش كه ميرسم سوز صدام بيشتر ميشه چون يادم ميفته كه واقعا اينطور نيستم و وجدان درد ميگيرم! يابن الحسن روحي فداك متي ترانا و نراك فليس محبوبي سواك فليس محبوبي سواك
- دوست خوبم "نیروانا" این روزها در غم از دست دادن پدر بزرگوارش سیاهپوش است. تا مدتی از به کار بردن هر اسمایلی به جز ناراحت و گریه در پست و کامنتهایم معذورم . از همین جا یه بار دیگه این فقدان اندوهبار رو به نیروانای عزیز تسلیت میگم و برای خودش و خانواده ارجمندش آرزوی صبر و بردباری میکنم. - امروز وقتی رفتم تا به دوست قدیمی و نجیبم "مجتبی" سر بزنم دیدم وبلاگشو حذف کرده! - "نیروانا" دوست صبورم امروز برگشت - نمی دونم چی بگم. مجتبی هم امروز اومد و برام خصوصی گذاشت. اما چه آمدنی؟! |