سلام

برگشتم و خوبم با اينكه زمين خوردم ولي به جز زانوم – كه بد اقبالترين قسمت وجود منه – طوريم نشده كه البته مديون صدقه و دعاي مامانمم (گفتم صدقه راستي امروز اول ماهه)

فقط يه سري كارا كه از خيلي وقت پيش واسه بر گردوندن حافظه تاريخيم دارم انجام ميدم رو سر و سامون دادم تا نتايجشو كم كم واسه شما هم بذارم تو وب چيزاي جالب و مستنديه.

در مورد پريروز هم فعلا همين دو تا رو داشته باشيد. بعدا كه حال داشتم گزارش تفصيليشو ميدم. ببخشيد كم حوصله ام . زياد شارژ نيستم. چند تا سالگرد شهدامون هم نزديكه و تو اين دو سه روزه ست –فكر كنم بايد تاكيد كنم كه شهيدي واسه من بالاتر از شهيد دين و ميهن وجود نداره بخصوص شهداي جنگ و انقلاب – واسه اين مناسبتا هم پست ميذارم فعلا فقط همين شايد وصف دنياي اين روزهاي من باشه:

دردهاي من

گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست

درد مردم زمانه است

مردمي كه چين پوستينشان

مردمي كه رنگ روي آستينشان

مردمي كه نامهايشان

جلد كهنه ي شناسنامه هايشان

درد مي كند....

(قيصر)

 

 

+ تاریخ دوشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 12 PM نویسنده زیبا |