سلام

امروز تولدته داداش گلم

خودت یادته؟

حواست هست عزیز دلم

حواست هست نازنینم که چند ساله شدی؟

به اندازه ی تمام ثانیه های عمرت:

تولدت مبارک داداشی

به اندازه ی تمام لحظه هایی که کنار هم قد کشیدیم و بزرگ شدیم

تولدت مبارک داداشی

به اندازه ی تمام قهرها و جنگ و دعواهامون

تولدت مبارک داداشی

به اندازه ی تمام جای چنگای من که رو صورتت مونده

تولدت مبارک داداشی

به اندازه ی تمام بازیهای سر ظهرمون

تولدت مبارک داداشی

به اندازه ی تمام رفاقت دوران نوجوونی مون

تولدت مبارک داداشی

به اندازه ی تمام مشورتای دوتایی مون

تولدت مبارک داداشی

به اندازه ی تمام خوبیات تمام مهربونیات

به اندازه ی تمام بی وفاییات تمام نداشتنات

تولدت مبارک داداشی

به اندازه ی تمام دلتنگی من

تولدت مبارک داداشی

 

امروز روز قشنگی واسه این دنیاست. این روز نحس سیزدهم قشنگترین روز سال واسه من واسه مامان و باباست. اونا هم مثل من روز تولد تو رو از روز تولد من هم بیشتر دوست دارند.

می دونی بزرگترین آرزوی زندگیم چیه؟ اینکه بدونم تو میای و اینا رو میخونی. یا نه. بدونم که یه روز میای و میخونی. عزیزم! گلم! تمام وجودم! تنها عشق من به جز مامان و بابا! بیا و اینا رو بخون...هیچکس جز تو حق نداره اینا رو بخونه... این فقط واسه تبریک تولدته... مهربونم! قد بلند ابرو پیوندی من! پسر تیزهوش خانواده! بیا و اینا رو بخون. میشه؟ اگه اومدی اگه یه روز این آبجی کوچولوتو تو نت پیدا کردی و اینا رو خوندی بدون که واسه تولدت یه کادوی مجازی گرفتم. یه وبلاگ واسه ت ساختم. اگه این نظرا رو باز گذاشتم فقط برای اینه که تو اگه اومدی بتونی بهم بگی که اومدم. اگه اومدی بهم بگو. حتی اگه نخواستی عمومی بذاری خصوصی نظر بذار. فقط یه ردی از خودت بذار که بتونم بیام و آدرس وبلاگ دو نفریمونو وبلاگی که می خوام از این به بعد توش حرفامو بهت بزنم، واسه ت بذارم. باشه ماه من؟ باشه؟ هر وقتی این پستو دیدی نظر بذار. مهم نیست چندوقت یا چند سال ازش گذشته باشه من مدام چک می کنم تا ببینم تو نظری اینجا واسه م میذاری؟ آخه عزیزم این فقط واسه توئه کی جز تو حق داره واسه ش نظر بذاره؟ بیشتر از این چشم انتظارم نذار داداشی. من هیچوقت بهت نگفتم دوستت دارم ولی تو گفتی. یه بار اونموقع که بچه بودم و دعوامون شد و من برای اولین و آخرین بار باهات قهر کردم و رفتم پایین زیر یکی از میزا قایم شدم یادته؟ یادته نشون دادی خیلی بیشتر از اون سه سال و سه ماه ازم بزرگتری؟ یادته اومدی و نازم کشیدی و آبجی جون آبجی جون کردی؟ اون موقع که داشتی منّتمو می کشیدی گفتی. اما بعدا وقتی 14 ساله م شد یه بارم جلو همه یهو گفتی بهم افتخار میکنی. یادته؟ گفتی من افتخار می کنم که خواهرم..... یادته؟  بعد از اون زیاد این جمله رو تکرار کردی اما من... منِ آبانیِ مغرورِ کله شق هیچ وقت تا حالا بهت نگفتم دوستت دارم .

اما امروز دیگه داغون داغونم .حاضرم روی اون کیک شمع زندگیمو بذارم تا تو بیای آرزو کنی و بعد...... فوتش کنی تا خاموش شه. امروز دیگه دلم می خواد محکم بغلت کنم و تا میتونم صورت ناز و دستای استخونیتو بوس کنم. آخ که چقدر دلم می خواد اون موقع داد بزنم و بگم:

« دوستت دارم داداش خوبم ... داداش عزیز و مهربونم تولدت خیلی خیلی مبارک »

 

 

 

 

 

+ تاریخ چهارشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 1 AM نویسنده زیبا |