دلم تنگ خواهد شد

روزی که باز تو را دریابم.

دلم برای تمام این شبهای بیقراری

و درازای عمرشان

تنگ خواهد شد.

 

محبوب دست نیافتنی!

روز وصلمان

خواهم گریست در سوگ

تمام اشکهای شبانگاهیم

این شبانگاهان نا پایان.

و در آن جشن و پایکوبی دل

داغدارش خواهم ساخت.

 

 

آه اگر روزی تو را بازیابم

رویای این سوت و کور دلِ درمانده!

تمام این تاریکیهای مانوس

جای خود را به روشنایی غریبی خواهد داد.

اما تو بازگرد.... !

دلتنگیم برای تو

هر جلوه ای را رنگ پریده

و هر اشتیاقی را عبوس ساخت.

بی تو هر قهقهه  زهرخندیست

و هر دلدادگی، مویه ای.

تو بازگرد که حضورت

مرگ آنی ست که از زندگی می دانم

مرگ طعمی که از زیستن چشیدم و زهری که از بودن در کامم مزمزه شد.

 


* اینقدر دوستان اعتراض کردن که بخاطر نامتعارف بودن چیدمان ابیات متوجه مفهوم نشده اند که علی رغم میل باطنیم - که همیشه خواهان درگیر کردن فکر مخاطبم - چیدمان راحت الحلقوم زیر را میگذارم برای کسانیکه احساس ابهام می کنند اگرچه مقصود همین تردید و اندیشه  است  .

دلم تنگ خواهد شد

روزی که باز تو را دریابم.

دلم برای تمام این شبهای بیقراری

و درازای عمرشان

تنگ خواهد شد.

 

محبوب دست نیافتنی!

روز وصلمان

خواهم گریست در سوگ

تمام اشکهای شبانگاهیم

این شبانگاهان نا پایان.

و در آن جشن و پایکوبی دل

داغدارش خواهم ساخت.

 

 

آه اگر روزی تو را بازیابم

رویای این سوت و کور دلِ درمانده!

تمام این تاریکیهای مانوس

جای خود را به روشنایی غریبی خواهد داد.

 

اما تو بازگرد.... !

دلتنگیم برای تو

هر جلوه ای را رنگ پریده

و هر اشتیاقی را عبوس ساخت.

بی تو هر قهقهه  زهرخندیست

و هر دلدادگی، مویه ای.

 

تو بازگرد که حضورت

مرگ آنی ست که از زندگی می دانم

مرگ طعمی که از زیستن چشیدم و زهری که از بودن در کامم مزمزه شد.

 

 

+ تاریخ پنجشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 1 AM نویسنده زیبا |