|
امروز یه روز خاص تو تاریخ سیاسی این مملکت بعد از وقوع انقلاب اسلامیه
خب البته تو دوران آشوب بعد از هیچ انقلاب یا کودتایی نمیشه انتظار رفتارهای دیپلماتیک رو داشت چون فضا و جو جامعه جو بی قانونی و آشوبه
اگه می خواید در مورد این گروگانگیری بیشتر بدونید ایــــنجـــا رو ببینید.
اما خب چه احساسی بهتون دست میده اگه بدونید تو این روز شیر تو شیر و منحوس سیزدهم آبان هم کسی یهو "زارت" تصمیم بگیره به دنیا بیاد؟!!! و اصلا چه کسی می تونه مرتکب یه همچین بلاهتی بشه جز :
اینقدر مشتاقم برای صحبت کردن از حاج صــادق خوب و گلم که بلافاصله میرم سراغ این بخش صــادق رو شقایق بهم معرفی کرد و گفت که آبانیه. و این آشنایی یکی از بهترین دوستیهای وبلاگی منو رقم زد
با بهترین آرزوهایی که یه دوست میتونه برای دوستش بخواد روز اول که صــادق اومد وبلاگم تو کف پروفایل پربار من موند و هنوزم تو کفه چند وقت بعد از دوستیمون صــادق یه خبر خیلی خوب داد خدا شانس بده والا ! اومد خبر داد زیبا دارم میرم حج ! هیچی ما هی رفتیم و اومدیم و التماس دعا و سوغاتی چی بخر و این حرفاا تقریبا نزدیک سفرش بود که یه شب من یه خوابی دیدم! این تنها خوابی بود که یه ردی از یه دوست وبلاگی توش بود و هست! خواب دیدم منم یهو اسمم دراومده واسه حج ولی اینجوریه که فرداش عازمم! بعد من وسط این دلهره و استرسی که تو خواب داشتم واسه آماده شدن همه ش تو این فکر بودم که هتلهای اونجا اینترنت وایرلس داره من کانکت شم زود به صــادق بگم : دیدی من زودتر قسمتم شد رفتم ؟ بعد صبح پا شدم دیدم همه ش خواب بوده ! دلم گرفت. بعدا ماجرا رو برای صــادق تعریف کردم ولی خوابم تعبیر نشد و صــادق زودتر رفت. خب ولی این خیلی اتفاق خاصی بود برام که یکی از دوستامو به صورت مجازی راهی کنم بره حج و بعدم مجازی بریم استقبالشو و بعد اون حتی یه سوغاتی مجازی هم واسه مون نیاره خب عوضش من خسیس نیستم و برای صــادق یه هدیه تولد دارم: پسرم امیدوارم هرچی عمر میکنی مهم نیست چقدر ولی هرچند سال تمامش توام با ششادی و بهروزی باشه برات |