درود

امروز یه روز خاص تو تاریخ سیاسی این مملکت بعد از وقوع انقلاب اسلامیه

خب البته تو دوران آشوب بعد از هیچ انقلاب یا کودتایی نمیشه انتظار رفتارهای دیپلماتیک رو داشت چون فضا و جو جامعه جو بی قانونی و آشوبه

اگه می خواید در مورد این گروگانگیری بیشتر بدونید ایــــنجـــا رو ببینید.

 

اما خب چه احساسی بهتون دست میده اگه بدونید تو این روز شیر تو شیر و منحوس سیزدهم آبان هم کسی یهو  "زارت" تصمیم بگیره به دنیا بیاد؟!!!

و اصلا چه کسی می تونه مرتکب یه همچین بلاهتی بشه جز :

 صــــــادق

اینقدر مشتاقم برای صحبت کردن از حاج  صــادق خوب و گلم که بلافاصله میرم سراغ این بخش

صــادق رو شقایق بهم معرفی کرد و گفت که آبانیه. و این آشنایی یکی از بهترین دوستیهای وبلاگی منو رقم زد  خیلی خوشحالم از اینکه صــادق رو توی دوستام دارم. فکر میکنم نیازی به تعریف از خوبیهاش نباشه چون همه ی شما تو این ۱۳ روز معرفتشو دیدید. صــادق بدون استثناء هر روز اومد اینجا به آبانیهایی که تولدشون بود دونه دونه تبریک گفت و حتی به وبلاگای خود این بچه ها هم رفت و کامنت تبریک گذاشت  اینقدر منتظر رسیدن روز تولد خودش بودم که دلم میخواست درست تو اولین ثانیه ی بعد از نیمه شب چهارشنبه و اولین لحظه ی ورود به روز پنجشنبه این پست رو بذارم ولی متاسفانه دیشب اصلا خونه نبودم و از صبح زود هم کلاس پشت کلاس تا الان  اما حالا با کلی تاخیر و شرمندگی ولی با صدای بلند داد میزدم:

تولدت مبارک صــادق 

با بهترین آرزوهایی که یه دوست میتونه برای دوستش بخواد

روز اول که صــادق اومد وبلاگم تو کف پروفایل پربار من موند و هنوزم تو کفه  البته میخواستم به افتخار صادق اون "زیبا" رو هم بردارم که هنوز قسمت نشده  اینو هم بگم که صــادق و وحید وبلاگشون دو نفره ست.

چند وقت بعد از دوستیمون صــادق یه خبر خیلی خوب داد حدس بزنید یه نفر به عنوان هدیه چی بهش داده بود؟: سفر حج عمره !

خدا شانس بده والا ! اومد خبر داد زیبا دارم میرم حج ! هیچی ما هی رفتیم و اومدیم و التماس دعا و سوغاتی چی بخر و این حرفاا تقریبا نزدیک سفرش بود که یه شب من یه خوابی دیدم! این تنها خوابی بود که یه ردی از یه دوست وبلاگی توش بود و هست! خواب دیدم منم یهو اسمم دراومده واسه حج ولی اینجوریه که فرداش عازمم! بعد من وسط این دلهره و استرسی که تو خواب داشتم واسه آماده شدن همه ش تو این فکر بودم که هتلهای اونجا اینترنت وایرلس داره من کانکت شم زود به صــادق بگم : دیدی من زودتر قسمتم شد رفتم ؟

بعد صبح پا شدم دیدم همه ش خواب بوده ! دلم گرفت.

بعدا ماجرا رو برای صــادق تعریف کردم ولی خوابم تعبیر نشد و صــادق زودتر رفت. خب ولی این خیلی اتفاق خاصی بود برام که یکی از دوستامو به صورت مجازی راهی کنم بره حج و بعدم مجازی بریم استقبالشو و بعد اون حتی یه سوغاتی مجازی هم واسه مون نیاره  البته من که میدونم همه ش تقصیر این وحید بود! همه ی ما شاهد بودیم که روز برگشتن صــادق چطور چمدونشو رو هوا از دستش قاپید و بعد از اون دیگه هرگز اون چمدون دیده نشد  وحید نگو بگو بیخودی الملک!

خب عوضش من خسیس نیستم و برای  صــادق یه هدیه تولد دارم:

ایــــــــناهـــاش !

پسرم امیدوارم هرچی عمر میکنی مهم نیست چقدر ولی هرچند سال تمامش توام با ششادی و بهروزی باشه برات

+ تاریخ پنجشنبه بیستم آبان ۱۳۸۹ ساعت 12 PM نویسنده زیبا |