یه پست مهم نوشته بودم علی رغم حال خراب و مریضیم. چند تا نکته ی مهم که سوالاتون تو این چند وقت بود توش نوشته بودم بازم نمیدونم چی شد طبق مشکلی که همیشه با بلاگفا دارم دوباره برگشت تو میز کارم و دیگه هم پستم پیدا نشد . منم حال نوشتن دوباره شو ندارم. بیخیال. خداحافظ .

فقط حتما اینو بخونید :

 

فردا شب، سه شنبه، بسته موندن چشمای پاک پوریای عزیزمون به یه هفته می رسه. ناباورانه و در نهایت بهت و حیرت می بینم که امروز شش روزه که پوریا تو اغماست. شش روزی که هر روزش به اندازه ی شصت سال درد و نگرانی و دلواپسی برای خانواده و دوستانش به همراه داشت.

هیچ نمیخوام حتی تصور لحظه ای رو بکنم، لحظه ای از فردا شب که مادرش نگاه میکنه و بخاطر میاره که یک هفته گذشته. حتی فکر اینکه در اون ساعت چه بر مادر دلخونش میگذره هم غیر ممکنه. پس اومدم قسمتون بدم اگه تا اذان مغرب فردا پوریا به هوش نیومد بخاطر دل مادرش همگی در هر جای دنیا با هر کیش و آئین و مذهبی که هستیم غروب فردا چشم گشودن پوریا رو از خدا بخواهیم. با هر لفظ و جمله و دعایی. هر کس به هر زبانی. میدونم توقع زیادیه ولی می خوام ازتون درخواست کنم از تمام اعتباری که پیش خدا دارید مایه بذارید و قسمش بدید تا پوریا برگرده. مبادا که فردا شب اون حال بر مادرش  بر پدرش و بر ما بگذره.

از ته دل دعا میکنم پوریا قبل از غروب فردا به هوش بیاد اما اگر نشد قرار ما غروب سه شنبه با دستهایی رو به آسمون و چشم به راه عنایت خدا....

هر جور می تونید اطلاع رسانی کنید. هر جورکه می تونید به دوستاتون، خانواده تون و بخصوص مادراتون بگید دعا کنن. خدا دعای مادرا رو اجابت میکنه

آنقدر در میزنم این خانه را

تا ببینم لطف صاحبخانه را

+ تاریخ دوشنبه یکم آذر ۱۳۸۹ ساعت 12 AM نویسنده زیبا