یکی از دوستان خوبم تو کامنتش درخواست یه متن مردونه درباره سیبیل داده بود با اینکه وبلاگ طنزم جداست اما به دو دلیل خواسته شو تو همین وبلاگ اجابت می کنم اول اینکه  وبلاگ طنزم فقط طنز نوشته های خودمه و این مطلب از بهترین کارهای"حسامِ" عزیزه. دوم اینکه دلم می خواد!!! دلم می خواد درخواستهای هر وبلاگو تو همون جواب بدم . همین

دلیل تاخیر در گذاشتن این پست هم این بود که چند تا از پستهای آبانی مخصوص این وبلاگ نوبتشون تو صف جلوتر بود.

 

 

سيبيل

آن رشته موي مشكين فام،آن دار وندار مردان،آن درد بي درمان ،آن همنشين دماغ و لب و دندان،آن عامل فخر مردان بر نامردان (شما بخوانيد زنان) آن عامل مردي مردان: سبيل بن كلفتات (دامت طولش طويلات) كه از شيوخ  اهل صورت بودي ودربعضي مردمان اكبر اعضا باشي و در بعضي اجمل اعضا.

آندر پيداشش سخن بسيار رفته و ورق بسيار باطله گشته و صد البت همه اش حرف مفت باشد ولي آنچه بيشتر بذهن آمدي سخن شيخ احمد هوايي بودي كه می گفتي: آدمي پيشتر دو سيب داشتندي يكي اكبربودندي و ديگري اصغر،وسيبي كه في الحال  چون لقمه اي نارس (توضيح : لقمه ي نارس به لقمه اي مي گويند كه در جايي گير كرده و فرو داده نشده باشد) در كام آدمي گير كردندي همان سيب اصغربودندي  كه از  اكبر (كه در بين لب و دماغ بودي) كهتر بودندي (توضيح براي مشكل پسندها:كهتر=كوچك تر).زان سبب ،سيب اكبر را سيب يل ناميدندي كه احترام بزرگان حفظ شوندندي.  

 ادامه ماجرا از زبان فرزند شيخ احمد:سالها بدين منوال بودي تا روزي جماعتي از زنان جمع آمدي و اعتراض كردي كه سيب يل از مودت بيشتر ايشان و شوهرانشان  امتناع كردي  و دماغ ايشان را خراش بسيار دادي و دلشان زان بسيار ريش ريش گشتي.

ودر آن هنگامه بر تمام اناث اعم از صغير و كبير، وكيل و وصيل ،لازم آمدي كه در شبي تاريك با چاقويي تيز سيب يل را ببريدي و جايش را خاك مالي نمودي و اين طور شده بودي تا در بهار، چند         سبزه ي سياهرنگ زان محل بدر آمدي كه مردمان  نامشان را به ياد آن عزيز از دست رفته «سيب يل» ناميدندي و در گردش روزگار (ي) به (ب) به ميمنت ومباركي قلب شدي و « سيبيل» زان انقلاب زاده شدندي.

هر دردي كه بر عالم مي رود، از زن است

هر شري كه در عالم مي شود، از زن است

آن قدر به فكر عشق مردان باشند

هر مردي كه از عالم مي رود، از زن است

اما از سخن جمعي نمي توان گذر كردي كه اصرار بر پيدايش «سيبيل» از « سي بيلي » داشتي كه  در قديم بر پشت لبان جمعي زده شدندي كه لبان را به اعمال نامشروع وا داشتندي و به سبب آن «سي بيل» پشت لبانشان سياه گشتندي و قدري بعد مو درآوردندي.

اين جماعت را شيوخ بسيار بودي كه اكبر همه آنها، شيخ الشيوخ، فضل الفضول، شاه عباس صفوي بودي كه منقول (نقل)  شدي كه وي  سبيلي بس دراز داشتي كه طولش گاه به دو متر هم مي رسيدي و شيخ آن مقام را نيافتي الا آنكه روزها مردمان را جمع كردي و بار عام دادي و زين محفل هر كه خواستي به ناني و مقامي برسيدي پيش آمدندي و   سبيل شاه چرب نمودندي و بعد به اشارتي از شاه به مقامي و پستي برسيدندي ،آن پير سالك هم كه خواستي دل بيشتر مردمان شاد شوندي در كار پرورش سبيل جهد كردندي و طول آن را بقدري رسانندي كه اجمع مردمان به طريقت سبيل چرب كردن نائل آمدندي.

فايدت ديگر اين سبيل آن بودندي كه:اين سبيلت دل اجانب را بس گران نمودندي و شلوار ايشان را به طرفه العيني خيس نمودندي و تا عهد مرگش هيچ اجنبي جرات نداشتندي كه از ... و ....  حرفي زنندي.(قابل توجه بعضي ها ندي)

عقلا گويند كه هركس سبيل نداشتي دردي بزرگ داشتي والم بزرگي بدو رسيدي چونان آغا محمد خان كه جواني برنا بودي و روزي خبطي كردي و كريم خان دردي بزرگ به او رساندي كه انشالله اين درد بر هيچ مرد ديگري نرسيدي.

زان روز از اين طريقت « سبيل داران» خارج آمدي و گويند كه گرد شهر مي گشتي و هرچه با سبيل يافتي بكشتي و گوشش ببريدي و با آن گردنبند درست كردي و چون زنان بر گردن بياويختي  و البت

جماعت سبيل داران طاقت نياوردي و  وي را بدرك رسانندي.

و گاه هم  مردي از اين جماعت سربه شورش گذاشتي و دمار آدميان در آوردي،از شيخ احمد بن خالي بند نقل است كه:هيتلر هم زين جماعت بودي ،كه روزي چند در محضر استاد سبيليوس تلمذ نمودي و چنان در رياضت بالا رفتي كه گروهي فشار درست نمودي كه هر چه بي سبيل يافت گشتي  به راه راست فرستادي، و چون به ديارش بازگشتي جمعي بديدي كه سبيل نداشتي اما ريش بداشتي، پس دستوردادي همه اين جمع را بسوزاندي و  اگر نمردي بكشتي ،و باز هم نقل كردي :او از زنان  هم بدليل اين نقص تنفر داشتي و در هنگام مرگ زنش را هم با خود بديار جهنم بردي. (خدايش نيامرزاد.)

+ تاریخ شنبه یازدهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 5 PM نویسنده زیبا |