اینجا پر از دلریخته های یه پاییزی، یه خزون زده است که واسه تنهایی دل خودش می گه و البته به احترام همه دلهای تنها و دستهای خالی تمام قد ایستاده. اینجا شاید همه چی بشه دید همه چی بشه خوند همه چی بشه گفت و شنید از مطالب تاریخی و اجتماعی و ( گوشتون بیارید جلو : سیاسی ) گرفته تا شرح دلتنگی. با قطعه ای ، داستانی و ... و گهگاهی دو خط شعری که گویای همه چیز است و ...
من اگر زبانم آتش، من اگر ترانه هایم همه شعله های سرکش، چه کنم که یک دل است و همه داغهای سوزان: غم خستگان عشق و غم کشتگان نفرت، غم آب های هرز و غم باغهای سوزان،
تو اگر در این بیابان غزلی چو آب خواهی، عجبا که از سرابی شطی از شراب خواهی!