از عشق تو آواره هر کوی و خیابون

مجنون شدم و زدم به هر دشت و بیابون

تنها با تو می سازم و این دو چشم گریون

خدایا...

می بینم که همه ناز می کنن با عاشقاشون

مثل گربه می چرخن و می پیچن تو پاهاشون

یا که اشک می ریزن زار می زنن تو بغلاشون

شاید ناز بخرن دست بکشن روی موهاشون

تو کی ناز می خری دست می کشی روی موهامون؟

ای خدا....ای خدا......

چرا موندم از تو جدا؟

تو کجایی و من کجا؟

تو کجا؟ من کجا؟

ای خدا......

هر کی هستم ، هر چی هستم

بدون عاشق عشق تو هستم

از تو هستم ، بت پرستم

یا که مستم ، از تو مستم

دل به عشق روی تو بستم

تو رفیقی ، تو عزیزی

بپرس چرا اشک می ریزی

بپرس که از کی می گریزی

بپرس به دنبال چه چیزی

جز خدا.....

از عشق تو آواره هر کوی و خیابون

مجنون شدم و زدم به هر دشت و بیابون

تنها با تو می سازم و این دو چشم گریون

خدایا...

+ تاریخ شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۸۸ ساعت 1 PM نویسنده زیبا |